828
العّلم عنوان العقل .
دانش نشانه خرد است ، پس هر كه را دانش باشد خرد خواهد بود وباو در أمور مشورت توان كرد .
829
المعرفة برهان الفضل .
معرفت دليل فزونى وبرترى است ، ودر بعضي نسخهها بدل « الفضل » : « النبّل » واقع شده وبنا بر اين معنى اين است كه دليل ذكاء است يا نجابت .
پوشيده نيست كه معرفت گاهى استعمال شود بمعنى مطلق علم ودانش ، وگاهى استعمال شود در خصوص دانستن بسائط يعنى چيزى چند كه مركّب نباشند وجزوى نداشته باشند خواه بعنوان تصوّر آنها باشد وخواه بتصديق ثبوت حالي از براي آنها واز اين راه شايع شده كه علم بواجب الوجود وصفات أو را معرفت مىگويند باعتبار اين كه تركيب در آنجا نيست ، وگاهى استعمال شود در خصوص علم بجزئى يعنى چيزى كه بر كثيرين صادق نتواند آمد خواه بعنوان تصوّر أو باشد يا تصديق بثبوت حالي از براي آن ، وگاهى استعمال شود در علمي كه بعد از جهل باشد وباين اعتبار حقّ تعالى را عالم گويند وعارف نگويند كه مبادا توهّم اين معنى شود ، وپوشيده نيست كه معرفت در اين فقره ممكن است بمعنى اوّل باشد زيرا كه مطلق علم دليل فضل يا نبل باشد ، وممكن است بمعنى دويم باشد ومراد خصوص معارف إلهيّه باشد كه أفضل علوم وأكمل آنهاست .
830
العلم لقاح المعرفة .
علم آبستنى معرفت است ، ظاهر اين است كه مراد به « معرفت » معرفت حقّ تعالى باشد بنا بر معنى دويم كه از براي معرفت در فقره سابق مذكور شد ومراد اين باشد كه :
علم آبستنى معرفت است وشناخت حقّ تعالى بآن حاصل شود نه بتقليد ، يا مراد اين