تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
اجل درو اميد است وهمه اميدها بآن قطع شود پس چيزى كه هر لحظه احتمال آن باشد كه امرى آيد كه آنرا قطع كند شايسته سعى واهتمام نباشد .

639

الآمال لا تنتهى . اميدها تمام نشود ، هر كه راه اميد بخود داد هرگز فارغ نشود ، هر اميدى كه حاصل شود اميد ديگر پيش گيرد تا وقت مرگ كه همه يك بار بريده شود .

640

الجاهل لا يرعوى . نادان بر نمىگردد ، يعنى غالب اين است كه از بديها كه كند بر نمىگردد بخلاف دانا كه غالب اين است كه اگر بدى بكند زود رجوع نمايد وتوبه كند .

641

الحىّ لا يكتفى . زنده اكتفا نمىكند يعنى زنده حريص اكتفا نمىكند وهيچ قدرى را كافى خود نمىداند بلكه تا زنده است سعى ميكند در زيادتى ، يا غالب اين است كه آدمي تا زنده است اكتفا نمىكند چون غالب اين است كه حريص ميباشد ، يا بايد كه زنده اكتفا نكند يعنى بهيچ قدرى از كمالات وتحصيل خيرات ومثوبات بلكه تا زنده است سعى كند در زيادتى آنها « 1 » .

642

الغلّ يحبط الحسنات . كينه حبط ميكند نيكوئيها را ، يعنى باطل ميكند وبر طرف مىسازد ثواب آنها را ، ومراد بنا بر آنچه از مذاهب علما ظاهر مىشود اين است كه كمال وفضيلت آنها باطل شود بسبب كينه ، نه اين كه در أصل عبادات صاحب كينه مقبول نباشد ، زيرا كه قولي بآن از احدى از علماء ظاهر نمىشود . وبايد دانست كه حبط عملي بعملي ديگر دو احتمال دارد : يكى - آنكه عمل نيك بالكلّيّه يا فضيلت آن بعمل بد باطل شود وعمل بد بحال
هامش
( 1 ) شايد مراد اين باشد كه شخص زنده برفع حاجتي وبر طرف شدن نيازى اكتفا نمىكند زيرا دنبال آن حاجت ونياز حاجت ونياز ديگرى پديد آيد چنانكه در حكم مثل جارى شده اين مضمون كه در اين بيت است :« نروح ونغدو لحاجتنا * وحاجة من عاش لا تنقضى »
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 168 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)