نيز ، ودر بعضي نسخهها بدل « الشّرّ » « الشّره » « 1 » است وترجمه اين است كه :
غلبه حرص عنوان هلاكت است .
532
التّجنّى رسول القطيعة .
چند فقره قبل از اين مذكور شد كه « تجنّى اوّل قطيعه » است وشرح آن شد ودر اينجا فرمودهاند كه : رسول قطيعه است ، و « رسول » كسى را گويند كه كسى فرستاده باشد نزد كسى از براي پيغامى واين معنى در اينجا چندان مناسبتى ندارد « 2 » وكسى را كه برابر باشد با كسى در تيراندازى وكشتى گيرى ومانند آن نيز گويند وظاهر اين است كه در اينجا اين معنى مراد باشد ومعنى اين باشد كه منقبض شدن وانبساط نكردن با خويشان برابر است با بريدن از ايشان وهم زور است با آن وكم از آن نيست .
533
الصّبر يهوّن الفجيعة .
شكيبائى سهل گرداند مصيبت را وهر چند كسى در آن جزع بيشتر كند دشوارتر گذرد .
هامش
( 1 ) در أقرب الموارد گفته : « شره على الطعام واليه ( كعلم ) شرها ( بفتحتين ) اشتد حرصه عليه فهو شره وشرهان » .
وسعدى آنرا يعنى كلمه « شره » را در اين بيت بكار برده :بدوزد شره ديده هوشمند * در آرد طمع مرغ وما هي ببند ».
( 2 ) گمان ميكنم كه شارح رضوان اللّه عليه در اينجا اشتباه كرده واز حقيقت دور افتاده زيرا كه « تجنى » بمعنى گناه تراشيدن وبراي بىتقصير بدروغ وصورت ظاهر گناه درست كردن است ورسول بهمان معنى مذكور در متن از قبيل قول نظامى است :
« موى سفيد از اجل آرد پيام » واندكى پيش يعنى در ص 138 همين معنى « تجنى » كه در اينجا مىتواند مراد باشد بطور مبسوط ياد شد فراجع ان شئت .