464
البخيل خازن لورثته .
بخيل گنجينه دارى است از براي ورثه خود .
465
المحتكر محروم نعمته « 1 » .
نگاه دارنده مال محروم است از نعمت خود ، وظاهر است كه اين بدترين محروميهاست .
وممكن است وممكن است كه مراد به « محتكر » كسى باشد كه أجناس را حبس كند ونفروشد بطمع اين كه گران شود چنانكه معنى شايع آنست ومحروم بودن أو از نعمت خود باعتبار اين باشد كه خداى عزّ وجلّ أو را محروم كند ونگذارد كه از آن بهره برد .
466
البشر اوّل البرّ .
گشاده روئى اوّل نيكوئى است يعنى اوّل نيكوئى كه كسى بسائل وأمثال آن بكند اين است كه با أو گشاده روئى كند وعبوسى نكند يا اين كه اين بر همه نيكوئيها مقدّم است واز همه برتر است چنانكه قبل از اين مذكور شد .
467
الطّلاقة شيمة الحرّ .
گشاده روئى خو وخصلت مرد آزاده است يا مرد برگزيده .
468
الشّكر حصن النّعم .
شكر پناه نعمتهاست كه نعمتها بآن محفوظ ومصون باشند از راه يافتن زوال ونقص به آنها .
هامش
( 1 ) كذا صريحا بخطه بدون « من » ميانه « محروم » و « نعمته » وهمچنين است در چاپ بمبئي ( ص 14 ، س 8 ) ودر أقرب الموارد گفته : « حرمه الشيء حرمانا ( كضرب وعلم ) منعه إياه » ودر بعضي نسخ بزيادت « من » در ميانه يعنى بعبارت « محروم من نعمته » ياد شده است چنانكه در چاپ دمشق ( ص 17 ، س 12 ) ودر بعضي نسخ خطى « حارس نعمته » ياد شده است .