مذكوره از تقصيرات مردم وبديهاى ايشان تغافل واغماض كنند وكسى كه با ايشان حيله يا مكرى كند با وجود اطّلاع بر آن بر روى أو نياورند وچنان سلوك كنند كه [ ديگران ] گمان كنند كه نفهميده وفريب خورده ومخفى نيست كه بنا بر آنچه تقرير كرديم خود را چنين مىنمايد كه فريب خورده نه اين كه در واقع فريب مىخورد ودفع مىشود منافاة ميانه اين فقره وآنچه قبل از اين مذكور شد كه « العقل لا ينخدع » يعنى عقل فريب نمىخورد ولازم نمىآيد كه كريم را عقل نباشد زيرا كه مراد آنجا آنست كه در واقع فريب نمىخورد .
وممكن است كه در اينجا نيز بر فريب خوردن واقعي محمول شود ودفع منافاة باين شود كه مراد در آنجا فريب نخوردن عقل است وبناى كار بر عقل گذاشته شود نه فريب نخوردن عاقل مطلقا هر چند عقل را بكار نبرد واين ظاهر است ومراد در اينجا فريب خوردن كريم است در أمور دنيا باعتبار عدم اهتمام به آنها وكار نفرمودن عقل در آنها ، پس منافاتى ميانه آنها نباشد .
وممكن است نيز دفع منافاة باين كه فريب نخوردن عقل در جائى است كه عقل را در آن راهى باشد وحكمي تواند كرد وفريب خوردن كريم در بعضي أمور دنيويست كه عقل در آنها قاصر است وراهى بحكم در آنها ندارد پس منافاتى ميانه آنها نباشد .
447
المرء ابن ساعته .
مرد فرزند زمان خود است ، يعنى بايد كه تابع أهل روزگار باشد وبنحو ايشان سلوك كند وبا ايشان مدارا كند در جائى كه مستلزم خلاف شرعي نباشد .
وممكن است كه مراد همين باشد كه غالب اين است كه مردم ابن الوقتند نه اين كه بايد كه چنين باشند واز فوايد بيان اين معنى اين باشد كه هر كسى داند كه مصلحت در معارضه با كسى كه مرتبه أو در دنيا بزرگتر از أو باشد نيست زيرا كه أكثر مردم رعايت أو كنند وبطرف أو روند واين كس مغلوب گردد .