445
الذّلّ مع الطّمع .
خوارى با طمع است ، وكسى كه قطع طمع از مردم كرد أو را خوارئى نباشد ودر نظر همه عزيز گردد .
446
الكريم يتغافل وينخدع .
صاحب كرم خود را غافل مىنمايد وفريب مىخورد ، يعنى خود را چنين مىنمايد كه مردم گمان ميكنند كه فريب خورده چنانكه از عبد اللّه بن حسن « 1 » كه بسخاوت معروف بود .
نقل كردهاند كه : از دوشاب فروشى دوشاب بسيارى خريد وخيكهاى دوشاب در دهليز خانه أو افتاده ودوشاب فروش مشغول گرفتن زر بود كه ديد جمعى كثير از خارج با طاسها وكاسها آمدند ودر ساعت تمام دوشابها را در ظرفهاى خود كردند وبردند وأو ايستاده بود ومىديد وهيچ نمىگفت ، دوشاب فروش با خود گفت كه عجب مرد مبهوتى است بايد اين را فريب داد ، با آنكه زر را تمام در حضور أو گرفته بود لمحه صبر كرد بعد از آن باز باو عرض كرد كه : فلان قدر دوشاب از من خريديد بفرمائيد كه قيمت آنرا بمن بدهند ، أو بىمضايقه يكى از ملازمان را طلبيد وفرمود كه : فلان مبلغ قيمت دوشابها را بده بار دويم نيز در حضور أو گرفت ولحظه صبر كرد وباز عرض كرد كه قيمت دوشابها را بفرمائيد كه بمن بدهند ، باز يكى ديگر از ملازمان خود را طلبيد وفرمود كه فلان مبلغ قيمت دوشابها را باين بده وآهسته بدوشاب فروش فرمود كه : اين سه مرتبه ، آن وقت دوشاب فروش دانست كه اين همه از أو از روى همّت وسخاوت بوده نه از روى بهت وغفلت .
وقبل از اين مذكور شد كه « كريم » صاحب سخاوت را گويند وهر كه را نيز كه بصفات حميده وملكات پسنديده موصوف باشد هر چند سخاوت نباشد ، وپوشيده نيست كه در اين فقره « كريم » بمعنى دويم نيز مراد مىتواند بود زيرا كه غير صاحب سخاوت نيز از صاحبان اخلاق
هامش
( 1 ) كذا في الأصل بخطه صريحا وگويا « حسن » سهو باشد ومراد « جعفر طيار » است زيرا عبداللّه بن جعفر است كه از اسخياء معروف در عرب بوده وصيت سخايش در جهان مشهور است .