بنشينند وغيبتي از ايشان سرنزند وبنا بر اين لازم نمىآيد كه تنهائى هميشه خوب باشد زيرا كه آن بسبب جهات ديگر شرعا مذموم شده ، يا مراد بتنهائى اين باشد كه كسى بحال خود باشد ورئيس وسركرده جمعى نباشد زيرا كه فوز بسلامتى با وجود رياست وسركردگى بغايت دشوار است ، وممكن است كه مراد به « تفرّد » اين باشد كه اين كس مستقلّ باشد وتابع ومحكوم كسى نباشد وبنا بر اين ظاهر است كه تحصيل سلامتى در تفرّد آسانتر است واللّه تعالى يعلم .
329
الرّاحة في الزّهد .
راحت در ترك دنياست يعنى بحسب دنيا وامّا حكم شرعي آن پس قبل از اين مذكور شد كه علما از براي طلب دنيا مراتبى قرار دادهاند قدرى از آن را واجب مىدانند وقدرى را مندوب وماسواى آنها را جايز ، پس ترك مرتبه اوّل حرام باشد ، وترك ثاني مرجوح ، وترك ثالث مثل أصل آن جايز ، نهايت ترك راحت وتحمّل تعب ومشقّت بي رجحانى شرعي هر چند شرعا جايز باشد كار عقلانيست ، اينها همه وقتي است كه طلب از راه حرامى مثل ربا يا مكروهى مثل صناعات مكروهه مثل جولائى يا حجامت نباشد واگر نه بآن اعتبار حرام يا مكروه خواهد بود ، وهمچنين بآن اعتبار اخلال ببعضى واجبات يا مستحبّات نكند واگر نه بآن اعتبار نيز حرام يا مرجوح خواهد بود .
330
الجود عزّ موجود .
كرم عزّتيست يافت شده يعنى اين كس را بالفعل عزيز وگرامى دارد وغم اين كه مبادا يك وقتي محتاج شود نبايد خورد حقّ تعالى كريم است وكريمان را محتاج نگذارد بشرط اين كه از حدّ كرم تجاوز نكنند واگر نه چنانكه « بخل » شرعا مذموم است اسراف نيز مذموم است .