312
الرّفق مفتاح الصّواب .
نرمى ومهربانى كليد درست انديشى وسلوك راه راست است .
313
السّفه مفتاح السّباب .
سفاهت يعنى بردبار نبودن يا كمي بردبارى يا جهل وناداني كليد دشنام است يعنى وسيله اين شود كه مردم أو را دشنام دهند .
314
الهوى آفة الألباب .
خواهش آفت عقلهاست ، هر كه خواهش امرى داشته باشد بايد در آن باب بر وفق عقل سلوك بكند ، واگر نكند آخر پشيمانى وندامت كشد ، پس بايد سلب خود نمود خواهشها از تا بحكم عقل عمل تواند شد .
315
العتاب حيوة المودّة .
گله گذارى زندگى دوستى است ، زيرا كه هرگاه كسى امر ناخوشى از دوست ببيند يا بشنود اگر گله كند ووى طلب عفو نمايد ، يا محملى صحيح از براي آن اظهار كند ، يا خجل شود وديگر چنين كارى نكند ، دوستى ميانه ايشان باقي ماند ، واگر گله نكند آن خله « 1 » خاطر شود وسبب ضعف دوستى گردد ودو سه مرتبه كه چنين شد بالكلّيّه دوستى أو بر طرف شود واز آن طرف نيز بر اين قياس .
316
الهديّة تجلب المحبّة .
هديّه از براي كسى فرستادن جلب دوستى كند زيرا كه انسان بنده احسان است .
317
الموت رقيب غافل .
مرگ نگهبانى است غافل ، يعنى غافلگير كه نگهبانى اين كس ميكند تا
هامش
( 1 ) خله بفتح أول وثاني چيزى كه خلنده وفرو رونده در جائى باشد مانند سوزن وجوالدوز ودرفش وأمثال آن .