306
السّخاء يزرع المحبّة .
سخاوت مىكارد دوستى اين كس را در دلها .
307
الشّحّ يكسب المسبّة .
بخيلى مىاندوزد دشنام را ، يعنى سبب طعن وذمّ ودشنام شود .
308
الطّمع فقر حاصر .
طمع پريشانئى است تنگ كننده يعنى تنگ كننده دل وسينه ، يا تنگ كننده كار بر اين كس ، زيرا كه صاحب طمع خود را هميشه محتاج دارد واز فكر وانديشه اخذ وجرّ وسعى در طرق آن همواره دلتنگ وگرفته خاطر باشد وفرصت كار ديگر از مهمّات اخروى ودنيوي از براي خود نگذارد ، ودر بعضي نسختها « ظاهر » بدل « حاصر » است وبنا بر اين معنى ظاهر است .
309
اليأس غناء « 1 » حاضر .
نوميدى توانگرئيست آماده ، يعنى محتاج بكسب وتحصيل نيست همين كه آدمي قطع طمع از مردم كرد واز ايشان خود را نوميد ساخت مانند توانگران بىنياز شود از مردم ، وخدا كفايت أمور أو خواهد كرد .
310
التّواضع يرفع الوضيع .
فروتنى كردن يعنى در درگاه حق تعالى وبا خلق نيز بلند گرداند پست مرتبه را .
311
التّكبّر يضع الرّفيع .
تكبّر كردن خواه بدرگاه حق تعالى وخواه با خلق پست ميكند بلند مرتبه را .
هامش
( 1 ) - كذا صريحا بخطه ( بفتح غين معجمه ومد در آخر ) . وليكن صحيح « غنى » است ( بكسر غين معجمه وقصر الف ) بقرينه مقابله با فقر وبشهادت سه نسخه چاپى ( رجوع شود بنسخه چاپى چاپخانه سعادت در دمشق ص 13 ، س 6 ، ونسخه چاپ عرفان در صيدا ص 7 ، س 7 ، ونسخه چاپ بمببى ص 11 ، س 8 ) وامّا نسخ خطى ، هر كس كه مىخواهد بنسخه دسترس خود مراجعه كند .