يك بار أو را غافل وبىخبر بگيرد ، يا اين كس غافل است از آن در أوقات نگهبانى آن نيز ، يا نگهبانى است غافل ، يعنى بىادراك وشعور كه با وجود آن بفرمان حق تعالى نگهبانى اين كس ميكند تا وقتي كه وقت آن شود ، ومراد به « نگهبانى كردن آن » اين است كه بسبب تقدير وقتي خاصّ از براي آن اين كس البتّه محفوظ مىماند تا آن وقت پس گوئيا آن حفظ ونگهبانى أو ميكند تا آن وقت ، يا اين كه همه جا از عقب أو مىرود بمنزله نگهبانى كه همراه كسى باشد وهمه جا أو را در نظر داشته باشد ودر بعضي نسختها بدل « رقيب » « رفيق » واقع شده وبنا بر اين معنى اين است كه رفيقي است غافل واز آنچه در شرح نسخه اوّل مذكور شد وجه هر دو ظاهر شد پس حاجت اعاده نيست .
318
الدّنيا ظلّ زائل .
دنيا سايهايست زايل شونده ، وتعبير بلفظ « ظلّ » كه بمعنى سايه است اشاره است باين كه پيش از زوال نيز أو را در حقيقت وجودي نباشد وبمنزله سايهايست كه عدم نور است وگمان مىشود كه موجوديست .
319
الموت باب الآخرة .
مرگ دروازه آخرت است كه مردم از آن داخل آن جهان شوند پس خوشا حال نيكوكار كه بآن رسد وواي بر بدكردار كه پا در آن گذارد .
320
التجمّل مروءة ظاهرة .
تجمّل مروّتى است ظاهر ، « تجمّل » بمعنى زينت كردن است و « مروءت » بمعنى مردى وآدميّت وانسانيّت ومراد يا مدح زينت كردن است واين كه از جمله آدميّت ظاهريست ويا اين كه زينت كردن وآراستن خود اين است كه اين كس را مروّتى باشد آشكار كه آثار آنرا مردم مشاهده كنند يعنى آن بآراستن وزينت دادن خود بلباسهاى