زاد وتوشه از براي منزل أقامت وسراى پايدار ، پس هر كه را اين معنى ميسّر شود زهى نيك بختى وسعادت ، وهر كه از آن محروم ماند بسى حسرت وندامت .
236
البشر مبرّة ، العبوس معرّة .
شكفته روئى صله واحسان است ، وترش روئى گناه واذيّت .
237
الجهل وبال .
ناداني وبال است يعنى سبب وبال گردد ، و « وبال » امرى را گويند كه بر اين كس سخت وگران باشد ومراد گناه است باعتبار اين كه جزاى أو وبال است .
238
التّوفيق إقبال .
توفيق يعنى مهيّا بودن أسباب كار خير از براي كسى روآوردن بخت وسعادت است .
239
الحرام سحت .
حرام پليد وارتكاب آن ننگ وعار است .
240
الموت فوت .
مردن فوت فرصت است ، پس قبل از آن تهيّه خود بايد گرفت ، يا مراد اين است كه مردن حقيقي فوت فرصت كار خير است ، واگر نه كسى را كه آن فوت نشده باشد هميشه زنده است وبموت نميرد چنانكه أحاديث ناطق بآن است .
241
الحريص تعب .
حريص هميشه در تعب است .
242
القنية سلب .
« سلب » اگر بكسر لام خوانده شود بمعنى رباينده است ، واگر بفتح آن خوانده شود بمعنى ربودنست ومراد مبالغه است يعنى مال كه نگاه داشته شود از براي خود