ومانع شود از وقوع آنها يعنى خداى عزّ وجل ببركت صبر در بلائي يا مصيبتى بلا ومصيبت بسيار را از أو دفع كند كه اگر آن صبر نمىبود آنها نازل شدى ، وممكن است كه مراد اين باشد كه صبر در مصائب معارضه ميكند با آنها يعنى حق تعالى در هر مصيبتى صبري برابر آن درخور آن مىدهد واگر نه آدمي را تاب تحمّل آنها نباشد چنانكه اين مضمون در بعضي أحاديث صريح واقع شده .
255
الجزع من أعوان الزّمان .
جزع كردن وصبر نكردن در بلاها ومصائب از يارى كنندههاى روزگار است چون روزگار هميشه در پى اذيّت وآزار آدمي است وجزع در بلا ومصيبت سبب نزول بلا ومصيبت ديگر شود چنانكه در فقره سابق مذكور شد واين عين مطلوب ومقصود روزگار است پس جزع گوئى امريست كه سعى در حصول مطلب روزگار ميكند واز يارى كنندههاى آن است وبر تقديرى كه سبب نزول مصيبتى ديگر نشود اين خود ظاهر است كه سبب شماتت روزگار گردد واين مطلوب روزگار است وباين مسرور وشادمان گردد ، پس همين كافى است در بودن جزع از يارى كنندههاى روزگار ، وپوشيده نيست كه نسبت أمثال اين أمور بروزگار مجازست پس مجازا روزگار را وصف كنند به آن چه وصف أهل آن است ، يا از روزگار أهل روزگار اراده شود .
256
الاحتكار داعية الحرمان .
احتكار خواننده حرمان است يعنى باعث محروم شدن است ، ومراد به « احتكار » يا حبس مال است وادا ننمودن حقوق آن از خمس وزكاة وغير آن ، يا معنى شايع آن يعنى نگاه داشتن أجناس ونفروختن آنها بطمع اين كه گران شود ، وبر هر تقدير اين معنى سبب اين شود كه از آن محروم شود ، يا باين كه آفتى بآن برخورد وتلف شود ، يا اين كه پيش از انتفاع بآن بميرد وبديگرى برسد ، وبنا بر معنى دويم ظاهر اين است كه حكم