233
المرء بايمانه .
قدر ومقدار مرد بايمان اوست ، هر كه را ايمان كاملتر باشد مردى أو زيادتر وقدر ومقدار أو بيشتر باشد ، وكسى توهّم منافاة ميانه اين فقرات نكند باعتبار اين كه در يكى تفاوت را ميانه مردان باعتبار همّت قرار دادهاند ، ودر يكى باعتبار دل ، ودر يكى باعتبار ايمان ، زيرا كه هر يك از اينها مناط تفاوت ميشوند ودر هر فقره مراد اينست كه مردان از اين راه از يكديگر ممتاز ميشوند ، واين منافاة ندارد باين كه از بعضي راههاى ديگر هم ممتاز شوند زيرا كه نهايت آنچه لازم مىآيد اين است كه اگر اين أمور از يكديگر جدا شوند وهمّت در مردى بيشتر باشد ودل يا ايمان در ديگرى ، مردى در هر يك از آنها از راهى كاملتر باشد وظاهر است كه اين محذورى ندارد .
234
العلم بالعمل .
علم با عمل علم است ، پس هرگاه با عمل نباشد در حقيقت علم نيست وكارى از آن نيايد بلكه بدتر است از جهل ، زيرا كه جاهل در بعضي احكام معذور باشد كه عالم نباشد ودر بعضي أحاديث وارد شده كه : علم وعمل همراهند واز يكديگر جدا نشوند ، ودر بعضي وارد شده كه : علم در هر كه حاصل شد عمل را آواز ميكند اگر أجابت أو كرد وآمد نزد أو مىماند علم در أو ، واگر نه رحلت ميكند از أو ، وبنا بر اين اين كلام را بر اين معنى حمل مىتوان كرد يعنى علم مقرون است بعمل واز آن جدا نمىشود .
235
الدّنيا بالأمل .
دنيا باميد گذرد ، يعنى سراسر آن اميد است وهر چند آدمي مكاره وآلام آنرا مىبيند باميد اين كه شايد بعد از اين چنين نباشد تسلّى مىشود تا وقتي كه وقت سرآيد ظاهر مىشود كه بغير اميد چيزى نبوده ، پس هر كه را اندك عقلي باشد فريفته آن نشود ودل بآن نبندد وداند كه غرض از نزول بآن وعبور از آن نيست مگر تحصيل