229
المؤمن بعمله .
مؤمن مؤمن است بعمل أو ، قبل از اين مذكور شد كه بعضي عمل را جزء ايمان مىدانند وفاسق را مؤمن نمىدانند ، ومشهور اينست كه عمل جزء ايمان نيست واعتقادات در تحقّق ايمان كافى است وعمل باعث كمال ايمان گردد ، پس بنا بر اوّل معنى اين كلام اين خواهد بود كه : مؤمن بعمل مؤمن است واگر عمل نباشد مؤمن نخواهد بود ، وبنا بر مشهور معنى اين است كه كمال ايمان مؤمن بعمل است وتفاوت ميانه مؤمنين باعتبار عمل است ، هركه عمل أو بيشتر باشد ايمان أو كاملتر ، وهر كه عمل أو كمتر باشد ايمان أو ناقصتر ، واين معنى ظاهرتر است وبفقرات بعد أوفق « 1 » است .
230
الانسان بعقله .
آدمي بعقل وزيركى أو آدمي است يعنى در نظر حقيقت بين آدميّت بعقل وزيركى است نه بصورت وجثّه خاصّ ، پس هر كه عقل أو بيشتر باشد آدميّت أو بيشتر ، وهر كه عقل أو كمتر باشد آدميّت أو كمتر .
231
المرء بهمّته
مرد بهمّت أو مرد است ، پس هر كه همّت أو بيشتر باشد مردى أو كاملتر ، وهر كه همّت أو كمتر باشد مردى أو ناقصتر ، ومراد به « همّت » كرم وسخاوت است ، يا نيّت وقصد خير ، يا مطلق عزم وقصد است يعنى عزم وقصد مراتب بلند وفضائل ارجمند .
232
الرّجل بجنانه .
مرد بدل أو مرد است ، يعنى باعتبار دليرى وشجاعت ، يا باعتبار صفاى دل وروشنى آن باعتبار علوم ومعارف ، يا باعتبار قصدها ونيّتهاى خير ، وبر هر تقدير مراد اين است كه مردان بآن اعتبار از يكديگر امتياز يابند ومردى در ايشان متفاوت باشد .
هامش
( 1 ) يعنى موافقتر .