144
السّفه جريرة .
سفاهت يعنى ناداني يا كمي حلم يا عدم آن سبب « جريره » مىشود يعنى گناه يا جنايت وآن گناهيست كه نسبت بديگرى بشود مثل كشتن كسى يا بريدن عضوى از أو .
145
الامانىّ تخدع .
آرزوها فريب مىدهد .
146
الاجل يصرع .
اجل بر زمين مىاندازد وچاره ندارد بايد چاره كار را پيش از آن كرد .
147
الدّنيا تضر ، الآخرة تسرّ .
دنيا بضرر مىاندازد هر كه را طالب آن باشد ، وآخرت شاد مىگرداند هر كه را بدست آورده باشد .
148
الامل يغرّ ، العيش يمّر .
آرزو فريب مىدهد از پى آن نبايد رفت ، وزندگانى مىگذرد فكر خود زود بايد كرد .
149
الرّحيل وشيك .
كوچ شتابانست ، يعنى اجل ووقت كوچ از دنيا بشتاب مىآيد پس تهيّه آنرا زود بايد گرفت .
150
العلم ينجيك ، الجهل يرديك .
دانش رستگار مىسازد ترا ، وناداني تباه مىگرداند .