كه آنرا قرض حساب كند ودر فكر تلافى واداى آن باشد .
134
الشّكر مفروض .
شكر نعمت وپاداش آن واجب است ، وشكر عبارت از فعلى باشد كه دلالت بر تعظيم آن صاحب نعمت كند باعتبار آنكه نعمت داده ، خواه فعل زبان باشد مثل مدح وثنا ودعا وخواه فعل قلب باشد مثل محبّت أو وحسن اعتقاد باو ، وخواه فعل جوارح ديگر ، ووجوب شكر عقلا وشرعا ثابت است ، وپوشيده نيست كه اين فقره مؤكّدى از براي فقره سابق تواند شد زيرا كه هرگاه شكر نعمت واجب باشد پس غالب اين است كه هر كه احسانى بكسى بكند شكري از أو بعمل آيد كه عوض آن باشد پس آن را بمنزله قرض توان گرفت .
135
الفطنة هداية .
زيركى سبب راه يافتن است بحقّ يا رسيدن بآن .
136
الغباوة غواية .
گودنى سبب گمراهى گردد .
137
الطّمع فقر .
طمع وپريشانى است يعنى بمنزله آن است ، زيرا كه صاحب طمع خود را مانند پريشانان محتاج دارد .
138
الاشراك كفر .
شريك گردانيدن كسى با خدا كفر است ، يعنى چنانكه انكار حق تعالى كفر است شريك قرار دادن از براي أو نيز كفر است ، وممكن است كه مراد ذمّ ريا باشد زيرا كه ريا نوعي است از شريك قرار دادن از براي خدا وبنا بر اين مراد اين است كه بمنزله كفر است .