تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤

139

الحياء محرمة . شرم جاى ويا آلت منع است يعنى آنست كه منع كند صاحب خود را از ارتكاب قبائح ومنهيّات ، پس كسى كه چنين نباشد شرم نخواهد داشت ، وممكن است كه معنى اين باشد كه مكان يا آلت محروم شدن است يعنى از روزى چنانكه بعد از اين مذكور خواهد شد كه « الحياء يمنع الرّزق » ودر آنجا شرح اين خواهد شد ، وممكن است مراد اين باشد كه شرم صفتي است كه بايد رعايت آن كرد وهتك آن نبايد كرد ، چه « حرمت » و « محرمه » ( بضمّ راء وفتح آن ) چيزى را گويند كه حلال نباشد انتهاك آن ، وممكن است كه معنى اين باشد كه حيا محترم است پاس آن بايد داشت واين ظاهرتر است .

140

الزّلل مندمة . لغزيدن بگناه مكان پشيمانى است يا آلت آن يعنى سبب آن شود .

141

الزّهد ثروة . ترك دنيا توانگريست ، يعنى بمنزله آن است زيرا كه چنانكه توانگر محتاج نباشد تارك دنيا را نيز احتياجى نباشد .

142

الهوى صبوة . خواهش وآرزو كودكى است ، يعنى كار كودكان است ديگران را لايق نيست پس هر كه خواهش وآرزو كند گويا خود را كودك كرده .

143

الحلم عشيرة . بردبارى قبيله است ، يعنى در رفع مكاره ومهالك از اين كس كار قوم وقبيله ميكند .