117
الحزم صناعة .
دور انديشى پيشه ايست نيكو .
118
العجز إضاعة .
تن بعجز دادن ضايع كردن خود است ، پس بقدر مقدور لازم باشد سعى در ازاله عجز وناتوانى از خود .
119
الورع جنّة .
پرهيزگارى سپريست از براي دفع مهالك دو جهانى .
120
الطّمع محنة .
طمع رنج ومحنت است ، زيرا كه طمعى بىرنج وزحمت انتظار حصول آن نباشد ودر أكثر رنجهاى ديگر نيز بايد كشيد مثل خدمات از براي شخصي كه طمع از أو باشد وخوش آمد وتملّق .
121
التّاجر مخاطر .
سوداگر دارد خود را بر لب هلاكت تمام يا نيل مطلب ومرام ، ومراد بيان خطر اين شغل است .
122
الفاجر مجاهر .
گناهكار آشكارا كننده است ، يعنى هر گناهكارى چنين است وگناه را پنهان نتوان كرد ، زيرا كه هر چه كرده شود بر خدا آشكار است وهرگاه بر خدا آشكار باشد وكسى از أو حيا نكند پس از پنهان كردن از خلق چه سود بلكه اين هم بي - شرمى ديگر كه از خلق شرم كند واز خدا شرم نكند ، وممكن است كه مراد اين