* * *
در جيب دلم چاك ورفو بر سر هم * چون غنچه نشسته تو به تو بر سر هم
كوتاه نشد رشته طول املم * هر چند گره شد آرزو بر سر هم
* * *
زنهار كه رخ نتابى از درويشان * شكرانه اينكه نيستى چون ايشان
رمزيست خط دانه گندم يعنى * نصفى از توست نصفى از درويشان
* * *
اگر سوداى ليلى بر سرت افتاده مجنون شو * كه هر شهري به صحراى جنون دروازهاى دارد
* * *
محبت را لب خاموش وگويا هر دو يكسان است * چو بلبل ، آتش پروانه هم آوازهاى دارد
* * *
اگر زلفت به هر تارى أسير تازهاى دارد * مبارك باشد امّا دلبرى اندازهاى دارد
تغافُل بُرد بيش از حدّ شوخ چشم من نمىداند * جفا قدرى ستم حدّى وناز اندازهاى دارد
محبّت را لب خاموش گويا هر دو يكسان است * چو بلبل آتش پروانه هم آوازهاى دارد
اگر سوداى ليلى بر سرت افتاده مجنون شو * كه هر شهري به صحراى جنون آوارهاى دارد
دل مجذوب خود را تغافل بيش از اين مشكن * كه در قانون خوبان امتحان اندازهاى دارد