تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهدايا لشيعة أئمة الهدى ( شرح اصول الكافى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
گره بستهْ دنيا وطفل آن دنى است * بگويش كه چيزى در آن بسته نيست
* * *
يك شب آتش در نيستانى فتاد * سوخت چون عشقى كه بر جانى فتاد شعله چون مشغول كار خويش شد * هر نئى شمع مزار خويش شد شعله‌سان آتش زبانى زان گروه * با دلى پر از شكايت كوه كوه نى به آتش گفت كاين آشوب چيست * مر تو را زين سوختن مطلوب چيست گفت آتش بي سبب نفروختم * دعوى بي معنيت را سوختم
زان كه مىگفتى نى أم با صد نمود * همچنان در بند خود بودى كه بود با چنين دعوى چرا اى كم عيار * برگ خود مىساختى هر نوبهار همچو نى مجذوب برگ خود مساز * چون حريفان زبانى كج مباز مرد را دردى اگر باشد خوش است * درد بي دردى علاجش آتش است
* * *
خانقاهى كه به خرجش نكند دخل وفا * صرفهء وقف در آن است كه ميخانه شود