مُنْقَلِبُونَ
« 1 » .
و بعضى گفتهاند : دست فرعون به آنان نرسيد و خداوند آنان را از دست فرعون رهانيد .
شعبده بازى مقنّع
( 1 ) اما ماه معروف « مقنّعى » ، كار خارق العادهاى نبود ؛ زيرا در كوهستان چشمهاى مىجوشيد كه هر وقت خورشيد در برج ثور يا جوزا قرار مىگرفت ، به مقابل آن مىرسيد و شعاعى از آن چشمه در آسمان منعكس مىشد و آنجا غبارهاى جمع شده ، متراكم مىگشتند .
و در آسمان به صورت ماه به چشم مردم مىآمد و به اين خاطر هنگامى كه اين چشمه خشك شد ، كار مقنّع باطل گشت . او اين را فهميده و بر آن اطلاع يافته بود .
هر كس اين را بداند و وقت آن را معين كند و پول صرف نمايد و فكر نمايد [ ممكن باشد براى او مانند مقنع « 2 » مطلع شود مگر اينكه مردم از اين گونه خرج كردن و فكر نمودن اعراض دارند ] وقتى كه اين را فهميدند او را شعبده باز خواندند .
اما « طلسمات » ، بعضى از مردم حيلههاى باقى را « طلسم » مىنامند ولى مجاز و استعاره است ؛ زيرا ظاهر و باطن طلسمات يكى است و در آن وجه حيلهاى نيست مانند « منارهء اسكندريه » .
چنانچه روايت شده است كه خداوند متعال به خاطر فضلش به يكى از پيامبران گذشته دستور داد كه از مس ، پرندهاى بسازد و آن را بر سر منارهاى در آن ولايت قرار دهد و در آنجا درخت زيتون نبود و مردم براى طعام به روغن زيتون و غير آن
هامش
( 1 ) سورهء شعراء ، آيهء 50 .
( 2 ) « مقنّعى » منسوب به « مقنع » است و اسم او عطاء يا هاشم بن حكم مروزى است . او مردى كج چشم و كوتاه قد و از اهل مرو بود . صورتى از طلا ساخت و بر صورت خود گذاشت تا اينكه مردم رويش را نبينند ، از اين رو به او « مقنع » گفتند . ادعاى خدايى مىكرد و به مردم ماه دومى نشان مىداد . ( الكنى و الالقاب : 3 / 170 ) .