عادى نبود كه از زبان سايرين آن را گرفته باشد ، پس بايد ما را بر صدق او آگاه بگرداند .
و از غيب به طور تفصيل خبر مىداد نه به طور اجمال مانند آيهء :
لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ
« 1 » . و همان گونه كه خبر داده بود ، همانطور شد .
و آن حضرت داراى تقويم و حساب و اسطرلاب نبود ، محل طلوع ستاره و به وجود آمدن باد را ياد نگرفته بود ، ولى منجمين را انكار مىكرد و مىفرمود : « هر كس عرّاف و كاهنى را بياورد و به گفتهء او ايمان داشته باشد ، به آنچه بر محمّد نازل شده ، منكر گشته است » .
فهميديم كه خبر دادن از غيب به طور تفصيل - بدون اينكه اختلافى نه كم و نه زياد در آن واقع شود و بدون استفاده از آلتى و حسابى و تقويمى و ستارهاى و يا از نجوم كه گاهى درست در مىآيد و گاهى خطا - ممكن نيست مگر از صاحب معجزهء مخصوصه كه خداوند آن را با الهام به او اختصاص داده باشد ، يا كارى كه ناقض عادت جاريه در مانند آن باشد ، براى اظهار صدق كسى آن را ايجاد مىكند تا دليل بر صدق و علامت او باشد .
اخبارهاى غيبى قرآن كريم
( 1 ) آگاه باش كه اخبار غيبى قرآن دو گونه است : يكى خبر از گذشته و دوّمى خبر از آينده مىباشد ؛ اما اخبار گذشته مانند داستانهاى امتهاى گذشته بدون اينكه از كتابى ياد گرفته باشد و اما اخبار از آينده كه به طور تفصيل خبر داده بدون اينكه در آن از تلقين كسى يا مرشدى يا حكم تقويمى يا رجوع به حساب مانند خسوف و كسوف و اسطرلاب ، و طالع استفاده كرده باشد .
و اين مانند قول خداوند متعال است :
لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ
هامش
( 1 ) سورهء فتح ، آيهء 27 .