فصيحان عرب مخفى نمىماند ؛ زيرا آنان بايد در معارضه خواستن مىفهميدند كه قادر هستند ، ولى الآن براى معارضه ناتوان شدهاند ، در حالى كه ظاهرا از آن اعراض كردند ، پس چگونه گردن ننهادند ؟
پاسخ اينكه بايد مىفهميدند چيزى را كه قدرت بر آن داشتند ، ولى قادر بر آن نيستند ، امّا امكان داشت آن را به اتفاق و سحر و عناد نسبت دهند .
اين شبهه را هم ما داريم كه مىتواند براى آنان رخ دهد و آن اينكه وقتى عربها فهميدند كه فصاحت قرآن خارق العاده است پس چه شبههاى باقى ماند و چرا اطاعت نكردند ؟ پس هر پاسخى كه بدهند ، همان پاسخ ما خواهد بود « 1 » .
شهادت متقدمين عرب بر فصاحت قرآن
( 1 ) و [ همچنين ] اعتراض كردهاند پس گفتهاند : اگر فصاحت قرآن خارق العاده نبود ، پس چرا گذشتگان عرب بر فصاحت آن شهادت دادهاند ؟ مانند وليد بن مغيره و كعب بن زهير و اعشاى بزرگ كه خواست مسلمان شود ولى ابو جهل مانع گرديد و او را گول زد و گفت : اگر مسلمان شوى شرابخوارى و زنا بر تو حرام مىشود ! و اگر فصاحت قرآن آنان را به تعجّب نياورده بود و از آن اطاعت نمىكردند .
پاسخ اينكه : تمام آنچه فصيحان به بلاغت قرآن شهادت دادند ، در جاى خودش بوده و كسى كه قائل به « صرف » است مزيّت قرآن را در فصاحتش انكار نمىكند و فقط مىگويد : اين فصاحت خارق العاده و معجزه نيست ، پس در سخن فصيحان و شهادتشان چيزى نيست كه موجب بطلان « صرف » بشود و داخل شدن آنان هم در اسلام به خاطر تعجب و عجز آنان است و اين همان « صرف » است .
( 2 )
فلسفهء گوناگون بودن معجزات پيامبران ( ع )
( 3 ) مىگويند : خداوند متعال معجزهء هر پيامبرى را از جنس چيزى كه قومش در آن
هامش
( 1 ) بحار الأنوار : 92 / 130 .