تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
فصاحتش از قرآن زياد بود ، اين روشن است كه قرآن به يك نظم مخالف با ساير نظمها اختصاص داشت .

برهان « صرف » در اعجاز قرآن

( 1 ) چيزى كه دلالت مىكند بر اينكه اگر اعجاز قرآن « صرف ( بازداشتن ) » نبود مىتوانستند با قرآن معارضه كنند اين است كه وقتى ثابت گرديد كه در كلام فصيح آنان چيزى است كه خيلى به قرآن نزديك است و در نظم هم برترى و تفاضل نيست ، پس دو شاعر بايد در يك نظم مشترك باشند و يكى بر ديگرى زيادى نداشته باشد اگر چه در فصاحت مختلف باشند . وقتى كه در نظم برترى نيست بايد گفته شود : برترى در سابق بودن است و اين اقتضا مىكند كه هر كس به شعر و وزنى از وزنهاى شعر ، ابتدا كرده ، معجزه آورده است و اين باطل است . و عادتا بر كسى كه به نظمهايى قدرت دارد ، يك نظم سخت نيست و در اين به علم زياد نياز ندارد ؛ چنانچه در فصاحت دارد ، پس كسى كه بر كم ، قدرت دارد بر زياد و طولانى هم قادر است اگر چه بر سبيل تشبيه باشد و اگر چه سخنش از فصاحت باشد ، پس در نظم برترى واقع نمىشود .

بطلان برهان « صرف »

( 2 ) اعتراض بر اين ( قول سابق ) از چند جهت است : يكى اينكه آنان گفتند : اين سخن شما قرآن را از معجزه بودن خارج مىسازد ؛ زيرا بنا بر اين مذهب ، معجزه بودن از جهت « صرف » است و اين خلاف اجماع مسلمانان مىباشد . پاسخ اين مسأله اختلافى است و نمىشود در آن ادعاى اجماع كرد ، علاوه معناى معجزه در عرف ، غير آن است كه در لغت مىباشد . و مراد از معجزه در عرف ؛ يعنى چيزى كه در دلالت كردن معجزه بر صدق كسى كه آن در دست او ظاهر شده ، بهره‌اى باشد . و قرآن نزد كسى كه قائل به « صرف » مىباشد همين طور است و مىشود به آن