و روشن است كه محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - كتاب نخوانده بود و نزد كسى شاگردى نكرده بود و اين براى دشمنانش معلوم بود ، بعد براى آنان داستان نوح و موسى و يوسف و هود و صالح و شعيب و لوط و عيسى و مريم را با طول و تفصيلش تعريف مىكرد .
اهل كتاب هم اين سخنان را رد نمىكردند و بر او ايراد نمىگرفتند و اين اخبار ، اتفاقى نبود و خداوند متعال به آن اشاره كرده است :
ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ
« 1 » و مانند اين قصهها از قصههاى پيامبران و امتهاى گذشته « 2 » .
( 1 )
اقوالى در دلايل اعجاز قرآن
( 2 ) بدان كه مسلمانان اتفاق كردهاند بر دلالت قرآن بر نبوّت پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - و درستى دعوت آن حضرت . و متكلّمان در چگونگى اعجاز قرآن هفت گروه شدهاند . عدهاى گفتهاند : قرآن از اين جهت كه قديم است « معجزه » مىباشد و يا حكايت از كلام قديم و عبارت از آن است ، اين سخن فاسد است و نمىتواند از گروههاى مذكور محسوب شود .
1 - نخستين سخن از آن « سيد مرتضى » است كه گفته است : وجه اعجاز قرآن در اين است كه خداوند مردم را از معارضه با آن باز داشته و علم به چگونگى نظم و فصاحت آن را از مردم گرفته است و اگر خداوند آنان را باز نمىداشت مىتوانستند با آن معارضه كنند .
2 - « شيخ مفيد - رحمه اللَّه - » فرموده است : مردم به اين جهت نتوانستند با قرآن معارضه كنند كه آن در مرتبهء خارق العادهء فصاحت بوده و مراتب بلاغت حدى و مرزى دارد ، سخنى كه از آن گذشت ، معجزه و خارق العاده مىشود .
3 - عدهاى گفتهاند : اعجاز قرآن از جهت معناى صحيح و پيوسته و موافق عقل
هامش
( 1 ) سورهء يوسف ، آيهء 102 .
( 2 ) بحار الأنوار : 2 / 126 .