بلاغت قرآن كريم
( 1 ) اين سخن كه « قرآن مركب است از جنس آنچه بندگان هم به آن قدرت دارند » ، اشكالى به خارق العاده بودن آن نمىرساند و نه به اينكه آن معجزه است ؛ چون اعجاز آن از جهت بلاغتش مىباشد و در بلاغت هم ميان بليغان تفاوت است ، مگر نمىبينى شاعران و خطيبان در بلاغت و شعر و خطبههايشان از يك ديگر برترى مىجويند ؟ ! پس صحيح است كه سخنى در بلاغت به حدى برسد كه نسبت به بلاغت بليغان خارق عادت باشد .
واضحتر اينكه : بلاغت در سخن ، تنها با قدرت بر بوجود آوردن حروف مركبه حاصل نمىشود ، بلكه با علم متكلم به سخن بليغ است و اين علم هم با كسب به دست نمىآيد بلكه از جانب خداوند ابتدائا و هنگام به كارگيرى تحصيلات خود به دست مىآيد و اين علم از جانب خداوند است ، پس پروردگار عادتش اين طور تعلّق گرفته كه به بليغان مقدار متفاوتى از اين علم را داده است و زمانى كه بلاغت قرآن از آن مقدارى كه بندگان دارند ، تجاوز كرد حتى از بلاغت بليغان آنان نيز گذشت ، اين مىشود خارق العاده . و اين را با آنچه قبلا ذكر كرديم از اينكه قرآن عربها را به معارضه طلبيد و آنان از آوردن مثل قرآن يا قريب به آن ، عاجز ماندند را روشن مىكنيم « 1 » .
اختصاص داشتن قرآن به پيامبر ( ص )
( 2 ) اگر كسى بگويد : از كجا مىدانيد كه قرآن كريم تنها در دست پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - ظاهر شده است نه غير او ؟ چه اشكالى دارد كه خداى سبحان ، پيامبرى غير از محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - را مبعوث كند و محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - هم به او ايمان بياورد . و قرآن را از او بياموزد ، بعد اين پيامبر كشته شود و
هامش
( 1 ) بحار الأنوار : 92 / 125 .