4 - به دنبال ادّعاى پيامبرى ، اعجاز رخ دهد يا اينكه ادعاى نبوّت كند و معجزه اقامه نمايد و بعد ادعاى او ميان مردم شيوع پيدا كند ، دوباره معجزه بياورد بدون اينكه ادّعاى خود را تجديد كند ؛ چون اگر اين گونه نباشد فهميده نمىشود كه اين معجزه به آن ادعا تعلّق دارد و در نتيجه موجب تصديق او در ادّعا نمىشود .
5 - و اينكه در زمان تكليف باشد و اگر به قيامت محول كند درست نيست ؛ چون آنجا عادت نقض مىشود و بر صدق مدّعى دلالت نمىكند « 1 » .
( 1 )
بىنظير بودن قرآن مجيد
( 2 ) « قرآن » معجزه است ؛ زيرا عربها را به معارضه و آوردن مثل آن دعوت كرده است ، در حالى كه آنان در اوج بلاغت بودند و انگيزهشان براى اين كار زياد بود و صارف و مانعى وجود نداشت ، ولى مثل آن را نياوردند ، پس علم حاصل مىكنيم كه آنان از آوردن مثل آن عاجز شدهاند . و مىگوييم : قرآن كريم خودش آنان را به معارضه طلبيده و فرموده است :
فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ
« 2 » .
و عربها در آن زمان و بعد از آن به بلاغت ، مباهات و بر فصاحت افتخار مىنمودند و مجامعى داشتند كه در آن اشعارشان را عرضه مىكردند و در آن زمان ، شاعرانى بودند در طبقهء نخست قرار داشتند مانند اعشى و لبيد و طرفه .
و در آن زمان عربها ميل داشتند جملات و كلمات مأنوس را به كار بگيرند نه كلماتى كه غريب و وحشى و سنگين بر زبان است . پس صحيح است كه گفته شود آنان در غايت فصاحت بودند . و انگيزهء آنان براى آوردن مثل قرآن خيلى شديد بود ؛ چون پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - آنان را به معارضه خواسته و سپس آنان را به عجز و ناتوانى متّهم ساخته بود ؛ مانند فرمايش خداوند متعال كه مىفرمايد :
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً
« 3 » .
هامش
( 1 ) بحار الأنوار : 92 / 123 .
( 2 ) سورهء بقره : 23 .
( 3 ) سورهء اسراء : 88 .