وقتى كه فهميديم عربها براى معارضهء با قرآن خوانده شدند ولى با آن معارضه نكردند در حالى كه به آن نيازمند بودند ، و وقتى فهميديم كه به خاطر ناتوانى با آن معارضه نكردند و هنگامى كه ثابت گرديد كه قرآن معجزه است و نمىشود با آن به ستيز برخاست ؛ چون خارق عادت است ، با اين سخن ، نبوّت مطلوبه هم ثابت مىشود « 1 » .
( 1 )
معناى اعجاز در لغت و شرع
( 2 ) راه شناخت درستى پيامبر و وصىّ او جز با معجزهء خودش و يا با خبر دادن پيامبرى كه پيامبريش با معجزه ثابت شده است ميسّر نيست . و « معجزه » در لغت چيزى است كه ديگرى را عاجز كند ، سپس متعارف شده است در كارى كه توانا را از انجام مثل آن كار عاجز كند . و در شرع هم پديدهاى است كه از كار خداوند ناشى شود از امر و تمكين او ، ناقض عادت مردم در زمان تكليف باشد و مطابق دعوت آن پيامبر ، يا مانند آن باشد « 2 » .
شرايط اعجاز
( 3 ) 1 - بايد پيامبر و ساير مردم از انجام مثل آن كار ناتوان باشند ؛ چون اگر يك نفر بتواند آن را انجام دهد ، ديگر بر تصديق پيامبر دلالت نمىكند و جانشين پيامبر هم مانند پيامبر است .
2 - معجزه بايد كار خداوند و يا به دستور و فرمان او باشد ؛ زيرا خداوند با معجزه ، پيامبرش را تصديق مىكند پس بايد تصديق پيامبر يا وصى پيامبر از جانب او باشد .
3 - بايد معجزه چيزى خلاف عادت باشد پس اگر معجزه كار غير عادى نباشد ، پيامبر را تصديق نمىكند ؛ مانند طلوع خورشيد از مشرق .
هامش
( 1 ) بحار الأنوار : 92 / 122 .
( 2 ) بحار الأنوار : 92 / 123 .