باز ابرى ديگر آمد كه رعد و برق داشت و مردم را وادار به حركت نمود . دوباره حضرت فرمود : آرام باشيد ، اين هم مال شما نيست ، بلكه به فلان منطقه مىرود . تا ده ابر اين گونه آمدند و رعد و برق زدند ولى باران نباريد . تا اينكه ابر يازدهمى آمد ، حضرت فرمود : اى مردم ! خدا اين ابر را به سوى شما فرستاده پس در مقابل لطف و تفضّلش ، شكر كنيد ، برخيزيد و به خانههايتان برويد ؛ چون اين ابر بالاى سر شماست و نمىبارد تا اينكه به منازلتان برسيد . پس ابر نباريد تا اينكه مردم به خانههاى خود نزديك شدند . آنگاه باران با شدّت ، باريدن گرفت و صحرا را پر كرد و مردم مىگفتند : گوارا و مبارك باد كراماتى كه خداوند بر فرزند رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - مرحمت نموده است .
( 1 ) امام رضا - عليه السّلام - هنگامى كه آمد و همه حضور داشتند فرمود : اى مردم ! در بارهء نعمتهاى خداوند بر شما ، پرهيزكارى كنيد و آنها را با گناهانتان فرارى ندهيد ، بلكه با اطاعت خدا و شكر او آنها را باقى نگهداريد . و بدانيد كه بهترين چيز - بعد از ايمان به خدا و پيامبرش و اعتراف به حقوق خاندان پيامبر - كمك و يارى رساندن به برادران مؤمنتان در دنيايى است كه براى آنان محل عبور است به سوى بهشت پروردگارشان . و هر كس اين را انجام دهد از خاصّان خداوند است .
- وقتى كه مأمون اين قضيه را شنيد ، يكى از درباريانش گفت : اين ساحر را آوردى و به دروغ ، دنيا را پر از باران كرد ! فردا كه مأمون براى ديدار با مردم نشست ، دربانش به امام رضا - عليه السّلام - گفت : اى پسر موسى ! من نزديك تو بودم ، خداوند باران را در وقت خودش فرستاد ، اگر راست مىگويى اين دو را براى ما زنده گردان و به تصوير دو شير كه بر متّكاى مأمون بود ، اشاره كرد .
آنگاه حضرت به آن دو تصوير بانگ زد : اين ستمكار را بگيريد و او را بدريد و هيچ اثرى از او باقى نگذاريد .
پس آن دو تصوير ، جستن نمودند و به صورت دو شير درآمدند و دربان را گرفتند ، دريدند و خوردش نمودند و سپس خوردند . و مردم نيز همين طور نگاه مىكردند . وقتى كه آن دو شير از خوردن آن شخص فارغ شدند ، رو به امام رضا
الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 473
مساهمون: قطب الدين الراوندي
ص٤٧٣