- عليه السّلام - كردند و گفتند : اى ولى خدا در زمين ! چه فرمان مىدهى تا انجام بدهيم ؟ و اشاره به مأمون مىكردند . پس مأمون وقتى كه اين را شنيد ، غش كرد ( چون با اشارهء امام ، مأمون نيز به سرنوشت مرد قبلى دچار مىگشت ) .
حضرت فرمود : بايستيد ، ايستادند . و بعد حضرت دستور داد بر روى مأمون آب ريختند و او به هوش آمد . باز آن دو شير گفتند : آيا اجازه مىدهى كه او را هم به رفيقش ملحق كنيم ؟
حضرت فرمود : نه ؛ چون براى خدا كارى است كه اجراى آن به دست اوست .
سپس فرمود : همان گونه كه بوديد به جاى خود برگرديد . آنها نيز به متكا برگشتند و مانند اوّل ( تبديل به ) دو تصوير شدند .
مأمون گفت : شكر خداى را كه ما را از شرّ حميد بن مهران راحت كرد ( مردى كه آن دو شير او را دريدند ) .
نجات يافتن كنيز از سقط جنين
( 1 ) 2 - روزى مأمون به امام رضا - عليه السّلام - گفت : پدران تو علم گذشته و آينده را تا قيامت مىدانستند و تو جانشين آنان هستى . اين كنيز ، مورد علاقهء من است و هيچ يك از كنيزانم را بر او مقدم نمىكنم و چند بار حامله شده ولى سقط كرده و اكنون هم حامله مىباشد .
حضرت مدتى سر خود را پايين انداخت و بعد فرمود : از سقط ، نترس چون او سالم خواهد شد و پسرى به دنيا خواهد آورد كه خيلى به مادرش شبيه است . و خداوند به او دو امتياز داده است ؛ و آن اينكه : در دست چپ و پاى راستش انگشت كوچكى است كه آنها بلند و كشيده شده نيستند .
پس آن كنيز پسرى را به دنيا آورد و زنده ماند و همان گونه بود « 1 » .
تدبير امام رضا ( ع ) در رفع عطش
( 2 ) 3 - ابو هاشم جعفرى روايت مىكند : در محضر امام رضا - عليه السّلام - بودم كه
هامش
( 1 ) عيون اخبار الرضا : 2 / 223 ، حديث 44 .