تشنه شدم ، ولى از آن حضرت ، خجالت كشيدم كه آب بخواهم . پس حضرت آبى خواست و جرعهاى از آن نوشيد و به من فرمود : ابو هاشم ! بنوش ، آب گوارا و خنكى است و من هم نوشيدم .
بار ديگر تشنه شدم كه امام به خادمش نظرى افكند و فرمود : نوشيدن از آب و سويق ( آرد ) و شكر بياور . و آب را با آرد مخلوط كن و شكر بر آن بپاش . بعد به من فرمود : بخور اى فرمود : بخور اى ابو هاشم ! تشنگى را قطع مىكند « 1 » .
طبابت شگفتآور امام رضا ( ع )
( 1 ) 4 - ابو هاشم مىگويد : وقتى كه مأمون ، رجاء بن ضحاك را فرستاد تا امام رضا - عليه السّلام - را از راه اهواز بياورد ، نه از راه كوفه كه موجب فتنه شود ، در اين هنگام ، من در ايذج « 2 » بودم ، وقتى آن را شنيدم به اهواز آمدم و خدمت امام رسيدم و اين اولين ملاقات من بود . نيمه تابستان بود و ايشان كسالت داشتند . به من فرمود :
براى من طبيبى بياور من نيز طبيبى آوردم . و حضرت از او گياهى خواست .
طبيب گفت : در روى زمين كسى را غير از تو نمىشناسم كه نام آن گياه را بداند ، اين را از كجا فهميدى ؟ مگر اينكه آن گياه در اين وقت نمىرويد .
حضرت فرمود : پس براى من نيشكر جستجو كن .
طبيب گفت : اين از اولى سختتر است . و اكنون وقت نيشكر نيست و آن در زمستان مىرويد .
امام رضا - عليه السّلام - فرمود : بلكه آن دو گياه در همين زمين شماست و اكنون وجود دارند . با اين شخص به شاذروان آب برو و از آن جا بگذر كه خرمنگاه جوى را خواهيد ديد ، به سوى آن برويد ، در آن خرمنگاه ، مردى سياه را مىيابيد ، به او بگوييد : محل رويش نيشكر كجاست ؟ و محل رويش فلان گياه كجاست ؟ - كه ابو هاشم نام - آن گياه را فراموش كرده بود .
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 49 / 48 ، حديث 47 .
( 2 ) « ايذج » ميان خوزستان و اصفهان است .