هستند ، ولى نبايد اين سخن را كسى از تو بشنود « 1 » .
سوء قصد منصور به جان امام صادق ( ع )
( 1 ) 39 - محزمه كندى نقل مىكند كه منصور دوانيقى در ربذه منزل كرد و امام جعفر صادق - عليه السّلام - هم در آنجا بود ، گفت : چه كسى مىتواند جلو مرا بگيرد تا اينكه جعفر را نكشم ، به خدا سوگند ! او را خواهم كشت . پس حضرت را خواند .
امام - عليه السّلام - بر او وارد شد و فرمود : اى امير مؤمنان ! با من مدارا كن . به خدا سوگند ! مصاحبت من با تو كم است .
منصور اجازهء برگشت داد و به عيسى بن على گفت : دنبال او برو و بگو من نخواهم بود يا او ؟ پس بيرون آمد و به او رسيد و پرسيد : اى ابو عبد اللَّه ! امير مؤمنان مىپرسد : من نخواهم بود ؟ يا تو ؟
حضرت فرمود : بلكه من « 2 » .
شهادت معلى بن خنيس
( 2 ) 40 - ابو بصير مىگويد : امام صادق - عليه السّلام - به من فرمود : آنچه در مورد معلّى بن خنيس به تو مىگويم ، پوشيدهدار . من هم گفتم : همين كار را انجام مىدهم .
فرمود : او به درجه و مقام خودش نمىرسد مگر با آن كارى كه داود بن على با او مىكند .
پرسيدم : داود بن على با او چه خواهد كرد ؟
فرمود : او را مىخواند و گردنش را مىزند و به دارش مىكشد .
گفتم : چه وقت اين كار انجام خواهد گرفت ؟
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 47 / 172 ، حديث 18 .
( 2 ) بحار الانوار : 47 / 171 ، حديث 17 .