حضرت پرسيد : چه كسى همراه تو مىباشد ؟
گفتم : مردى نيك و فاضل ، « ابو موسى تيرساز » است .
( 1 ) حضرت فرمود : به او نيكى كن ؛ چون او بر گردن تو حقوق زيادى دارد . اولش اين است كه تو و او بر دين خدا هستيد و [ دوّم ] حق همراهى است .
گفتم : اگر بتوانم نمىگذارم بر روى زمين راه برود ( يعنى او را به دوشم مىگيرم يا بر مركوب خود سوار مىكنم ) .
امام باز فرمود : به او نيكى كن .
گفتم : به كمتر از اين هم او از تو راضى است .
مىگويد : رفتيم ميان راه در منزلى به نام « ونقر » فرود آمديم . به غلامان دستور دادم كه به شتران علف بدهند و غذا درست كنند . آنها هم آنچه گفتم انجام دادند .
ابو موسى را ديدم كه كوزهاى در دست ، براى وضو گرفتن مىرود . او را نظاره كردم تا اينكه به درّهاى رفت . غذا حاضر شد . غلامان به من گفتند : غذا حاضر شده آيا مىخوريد ؟ به آنها گفتم : ابو موسى را بجوييد او بدين سو براى وضو رفت .
غلامان رفتند و جستجويش كردند ولى او را نيافتند .
باز گفتم : دوباره در پى او بگرديد ، با خدا پيمان مىبندم كه اگر او را پيدا نكنم تا سه روز از اين جايى كه هستم برنخيزم . او را بجوييد تا اينكه نزد خدا عذرى داشته باشم . همچنين تعدادى از عربهاى باديهنشين را اجير كردم تا اينكه در پى او بگردند و براى هر كس كه او را بيابد ، ده هزار درهم - كه ديهء او بود - جايزه قرار دادم .
عربها سه روز در پى او گشتند . روز چهارم آمدند در حالى كه از يافتن او مأيوس شده بودند ؛ به من گفتند : اى عبد اللَّه ! كانه رفيق تو را اجنّه بردهاند در اين مناطق ، جن زياد است و افراد زيادى در آن گم شدهاند . صلاح در اين است كه از اينجا كوچ نمايى .
وقتى كه اين سخن را از آنها شنيدم ، كوچ كردم و رفتم تا اينكه به كوفه رسيدم و خبرش را به خانوادهاش دادم . و سال آينده به مدينه آمدم و خدمت امام صادق
الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 454
مساهمون: قطب الدين الراوندي
ص٤٥٤