پيشگويى امام صادق ( ع )
( 1 ) 20 - داود رقى مىگويد : نزد ابو عبد اللَّه - عليه السّلام - بودم كه جوانى وارد شد و گريه مىكرد و گفت : نذر كردم كه با همسرم به حج بروم ولى هنگامى كه به مدينه وارد شدم ، همسرم مرد .
حضرت فرمود : برو ، او نمرده است .
جوان گفت : او مرد و رويش را كشيديم ! حضرت فرمود : او زنده است .
جوان رفت و خندان برگشت و گفت : بر او كه وارد شدم ، ديدم نشسته است .
حضرت فرمود : اى داود ! آيا ايمان نياوردى ؟
گفتم : چرا ولى مىخواهم قلبم آرام بگيرد .
روز ترويه « 1 » كه رسيد ، حضرت به من فرمود : اى داود ! مشتاق زيارت خانهء پروردگارم شدهام .
گفتم : سرور من ! فردا عرفات است .
فرمود : وقتى نماز عشا را خواندى ، شترم را افسار بزن و بياور . من هم دستورش را اجرا كردم . پس حضرت بيرون آمد و سورهء « توحيد و يس » را خواند و سوار شد . و مرا هم به ترك خود سوار كرد . مقدارى از شب راه رفتيم و كارهايى را در اماكنى كه سزاوار بود ، انجام داد و فرمود : اين بيت خداست ، پس آنچه را سزاوار بود انجام داد .
وقتى كه صبح شد ، برخاست و اذان و اقامه گفت . و مرا هم طرف راست خود نشاند و در ركعت اوّل ، سورهء « حمد » و « ضحى » را خواند و در ركعت دوّم ، سورهء « حمد » و « توحيد » را . قنوتش را خواند و سلام نماز را داد و نشست . وقتى كه خورشيد طلوع كرد آن جوان با همسرش از مقابل ما گذشتند . آن زن به شوهرش
هامش
( 1 ) روز هشتم ذيحجه .