تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
- عليه السّلام - رسيدم . حضرت به من فرمود : اى شعيب ! به تو نگفتم كه به « ابو موسى تيرساز » نيكى كن ؟ گفتم : چرا ، ولى او از جايى كه رفت ديگر برنگشت . حضرت فرمود : خداوند ابو موسى را رحمت كند ، اگر درجات ابو موسى را در بهشت مىديدى ، چشمت روشن مىشد . ابو موسى درجه‌اى داشت كه فقط با آنچه كه به آن مبتلا شد ، به آن مىرسيد « 1 » .

دعاى حضرت يوسف ( ع )

( 1 ) 24 - روايت شده كه امام صادق - عليه السّلام - فرمود : خليفه ابو جعفر ؛ مرا خواند و عبد اللَّه بن حسن همراه من بود . او در اين هنگام در « حيره » بود قبل از اينكه بغداد را بنا كند . مىخواست ما را به قتل برساند و همه اين را مىدانستند و در آن شك و ترديد نمىكردند . هنگامى كه بر او وارد شدم ، دعايى خواندم و او قبلا به ابن نهيك - كه بالاى سرش ايستاده بود - گفته بود : وقتى كه دستهايم را به هم زدم ، منتظر نباش و گردن او را بزن ! وقتى كه آن كلمات را گفتم ، خداوند خشم را از قلب خليفه بركند . و هنگامى كه وارد شدم مرا بر جاى خود نشاند و خلعتى به من داد و از نزد او بيرون آمديم . ابو بصير در آنجا حاضر بود ، پرسيد : آن دعا چه بود ؟ حضرت فرمود : دعاى يوسف - عليه السّلام - بود كه خداوند آن را در مورد من و خاندانم ، اجابت كرد « 2 » .

ثبت بودن نام شيعيان ، نزد ائمه ( ع )

( 2 ) 25 - ابو بصير مىگويد : امام صادق - عليه السّلام - به من فرمود : آيا امامت را
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 47 / 105 ، حديث 133 . ( 2 ) بحار الانوار : 47 / 170 ، حديث 13 .