خرمايش قرمز و بعد زرد و رسيده گرديد . سپس خودش خورد و به ما هم خوراند . و همهء اينها در يك لحظه بود « 1 » .
كيفيّت ناكامى منصور دوانيقى در قتل امام صادق ( ع )
( 1 ) 19 - ابو خديجه از مردى از كنده نقل مىكند كه جلاد بنى عباس بوده است .
منصور دوانيقى ، امام صادق و فرزندش اسماعيل را گرفته در جايى زندان كرده بود و به آن مرد دستور داد كه آن دو را به قتل برساند . او هم شب هنگام آمد و ابتدا ابو عبد اللَّه - عليه السّلام - را بيرون آورد و كشت و بعد اسماعيل را بيرون آورد تا بكشد كه اسماعيل مدتى با او مبارزه كرد ولى او هم به قتل رسيد . سپس پيش منصور آمد . منصور پرسيد ! چه كردى ؟
گفت : آن دو را كشتم و تو را از شرّ آنان راحت نمودم .
وقتى كه صبح شد امام صادق - عليه السّلام - و اسماعيل دم درب نشسته و اذن دخول مىخواستند . در اين هنگام منصور به آن مرد گفت : مگر تو نمىگفتى كه آنان را كشتهاى ؟
آن مرد گفت : بلى ، آنها را همان گونه شناختم كه تو را مىشناسم .
منصور گفت : پس به جاى آنان چه كسانى را كشتهاى برو و نگاه كن . آن مرد رفت و ديد كه دو شتر را كشته است .
مىگويد : در حيرت ماندم و جريان را به منصور گفتم او سرش را پايين انداخت و به فكر رفت و بعد گفت : نبايد كسى اين سخن و ( حكايت ) را از تو بشنود .
پس اين حكايت مانند فرمايش خداوند متعال در بارهء عيسى - عليه السّلام - است كه مىفرمايد : « او را نكشتند و به دار نزدند بلكه ( امر ) بر آنان مشتبه شد » « 2 » .
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 47 / 102 ، حديث 126 .
( 2 ) اثبات الهداه : 5 / 411 ، حديث 147 . بحار الانوار : 47 / 102 ، حديث 127 .