مىشناسى ؟
گفتم : آرى ، به خدا سوگند ، او تو هستى .
فرمود : راست گفتى .
گفتم : مىخواهم علامت و نشانهء امامت را به من ( نشان ) بدهى .
فرمود : بعد از شناخت ، علامت لازم نيست .
گفتم : بينشم زياد مىشود .
فرمود : به كوفه بر مىگردى و پسرى به نام « عيسى » براى تو متولد مىشود و بعد از او هم محمّد و بعد از آن دو هم ، دو دختر زاده مىشوند . و نام پسرانت نزد ما با نامهاى شيعيان ثابت است . همچنين تا روز قيامت نام تمام ذريّه شيعيان و نام پدران و اجدادشان در صحيفهاى زرد رنگ و پيچيده نوشته شده است « 1 » .
عقيدهء افراطى عبد العزيز
( 1 ) 26 - عبد العزيز قزّاز مىگويد : در مورد ائمه قائل به ربوبيت بودم ! نزد امام صادق - عليه السّلام - رفتم . حضرت فرمود : اى عبد العزيز ! آبى را آماده كن تا وضو بگيرم ، من هم آب آوردم . وقتى كه رفت تا وضو بگيرد ، با خود گفتم : اين همان كسى است كه در بارهء او به ربوبيت قائل هستم ، اكنون وضو مىگيرد .
وقتى كه حضرت از وضو گرفتن فارغ شد ، به من گفت : اى عبد العزيز ! بر هيچ بنايى فوق طاقتش را تحميل نكن تا منهدم شود . من بندهاى هستم كه براى عبادت خدا آفريده شدهام « 2 » .
مرگ اسماعيل فرزند امام صادق ( ع )
( 2 ) 27 - مفضل بن مزيد نقل مىكند كه : به امام صادق - عليه السّلام - گفتم :
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 47 / 143 ، حديث 196 و 195 .
( 2 ) وسائل الشيعه : 1 / 283 ، حديث 2 .