نيز از آن حضرت برگشت و راه شام را در پيش گرفت و آنچه را گرفت و آنچه را كه از عهد و پيمان بسته بود ، حفظ نكرد .
( 1 ) خبر خيانت مرادى هم به امام حسن - عليه السّلام - رسيد ، حضرت برخاست و خطبه خواند و فرمود : بارها به شما گفتم كه به عهد و پيمان خدا وفا نمىكنيد . اين هم رفيق مرادى شما كه به من و شما خيانت كرد و به سوى معاويه رفت .
بعد معاويه نامهاى به امام حسن - عليه السّلام - نوشت و گفت : اى پسر عمو ! آن رحمى كه ميان من و تو مىباشد آن را قطع نكن ، چون مردم به تو و به پدرت قبل از تو خيانت كردند .
مردم گفتند : اگر دو مرد به تو خيانت كردند و مكر نمودند ، ما ناصح تو هستيم ! حضرت به آنان فرمود : اين بار نيز به آنچه ميان من و شماست بر مىگردم در حالى كه من مىدانم شما مكر خواهيد كرد . وعدهگاه من و شما اردوگاه من در نخيله است . در آنجا به من برسيد ولى به خدا سوگند ! به عهدتان وفا نخواهيد كرد و پيمان ميان من و شما را خواهيد شكست .
آنگاه امام حسن - عليه السّلام - راه نخيله را در پيش گرفت و ده روز آنجا اردو زد ، تا اينكه بيشتر از چهار هزار نفر به او نپيوستند . پس به سوى كوفه برگشت و به منبر رفت و فرمود : شگفتا ! از جماعتى كه نه دين دارند و نه حيا . اگر حكومت را به معاويه واگذار كنم ، به خدا سوگند ! با بنى اميّه گشايش نخواهيد ديد . به خدا سوگند ! شما را به بدترين عذاب مبتلا خواهند كرد . تا اينكه آرزو كنيد كه يك نفر حبشى بر شما حاكم شود . اگر كمك داشتم خلافت را به او تسليم نمىكردم ؛ چون خلافت بر بنى اميّه حرام است . خاك بر سر شما باد اى بندگان دنيا ! بسيارى از اهل كوفه براى معاويه نامه نوشتند كه ما با تو هستيم و اگر مىخواهى حسن را گرفته و به سوى تو مىفرستيم ! ! سپس بر خيمه آن حضرت هجوم آوردند و مجروحش كردند .
سپس حضرت ، پاسخ معاويه را نوشت كه : « حكومت و خلافت ، مال من و خاندان من است و براى تو و خاندان تو حرام است . اين را از رسول خدا - صلّى اللَّه
الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 419
مساهمون: قطب الدين الراوندي
ص٤١٩