آرزوى فرزند داشتن
( 1 ) 15 - ابن فرات مىگويد : در يكى از خيابانهاى سامرّا نشسته بودم . و خيلى علاقه داشتم تا فرزندى براى من متولد شود . ناگهان امام حسن عسكرى - عليه السّلام - سوار بر اسب آمد .
پس رو به حضرت كردم و گفتم : آيا من صاحب فرزندى مىشوم ؟
امام - عليه السّلام - با اشارهء سر فرمود : آرى .
گفتم : پسر است ؟
باز با اشارهء سر فرمود : نه . از اين رو ، براى من فرزندى كه دختر بود ، متولد شد .
تقاضاى دعا براى فرزند
( 2 ) 16 - زيد بن على مشهور به « ابن رمش » مىگويد : پسرم بيمار شد در حالى كه من در سامرّا و او در بغداد بود . لذا نامهاى به امام حسن عسكرى - عليه السّلام - نوشتم و از او تقاضاى دعا نمودم .
امام - عليه السّلام - در جواب مرقوم فرمودند : « آيا من علم ندارم كه مدت عمر هر كسى نوشته شده است » . بعد از آن ، پسرم از دنيا رفت .
صبر در مصائب
( 3 ) 17 - ابو سليمان ، از محمودى نقل مىكند كه : نامهاى به امام عسكرى - عليه السّلام - نوشتم . و از او تقاضا نمودم تا دعا كند كه خداوند متعال براى من فرزندى مرحمت كند .
امام - عليه السّلام - در جواب مرقوم فرمودند : « خداوند به تو فرزندى روزى مىكند ، و در بارهء او تو را صبر دهد » سپس پسرى براى من متولد شد اما بعد از مدتى از دنيا رفت .