گفت : اين دو دينار را براى من فرستادند و گفتند : آنها را به حليسى بده و به او بگو : هر كس در اطاعت خدا باشد ، خداوند نياز او را برآورده مىكند « 1 » .
نور امام حسن عسكرى ( ع )
( 1 ) 22 - اسحاق بن يعقوب از « بدل » كنيز امام حسن عسكرى - عليه السّلام - نقل مىكند كه گفت : امام عسكرى - عليه السّلام - در حالى كه خواب بود ، نورى را ديدم كه از كنار سر او به طرف آسمان ساطع بود « 2 » .
امام ( ع ) و رفع نگرانى دوستان
( 2 ) 23 - على بن زيد مىگويد : روزى خدمت امام حسن عسكرى - عليه السّلام - رسيدم و نشستم . ناگاه به ياد آوردم دستمالى را كه در آن پنجاه دينار نهاده بودم .
بدين خاطر ، ناراحت شدم امام چيزى بر زبان نياوردم .
حضرت فرمود : خوف نداشته باش . آن دستمال نزد برادر بزرگ تو مىباشد .
هنگامى كه برخاستى ، آن دستمال از جيب تو افتاد و او برداشت . ان شاء اللَّه جايش محفوظ است . وقتى به خانه آمدم برادرم آن دستمال را به من داد « 3 » .
امام ( ع ) و آگاهى از نيّات مردم
( 3 ) 24 - ابى العيناء مىگويد : خدمت امام حسن عسكرى - عليه السّلام - مىرسيدم . گاهى كه تشنه مىشدم ، خجالت مىكشيدم از آن حضرت ، آب طلب كنم . اما امام - عليه السّلام - مىفرمود : « اى غلام ! به او آب بده » و گاهى هم با خود مىگفتم برخيزم و بروم . و در اين مورد فكر مىكردم كه باز امام - عليه السّلام - مىفرمود : « اى غلام ! مركبش را حاضر كن » « 4 » .
هامش
( 1 ) بحار : 50 / 271 ، حديث 38 .
( 2 ) بحار : 50 / 272 ، حديث 39 .
( 3 ) بحار : 50 / 272 ، حديث 40 .
( 4 ) بحار : 50 / 272 ، حديث 41 .