امام ( ع ) و خبر از مرگ طاغوت
( 1 ) 8 - على فرزند محمّد بن زياد صيمرى مىگويد : بر احمد بن عبد اللَّه طاهر « 1 » وارد شدم . در مقابلش نامهء امام عسكرى - عليه السّلام - را ديدم كه در آن نوشته بود :
« من در مورد اين طاغوت ( المستعين ) از خدا مسألت نمودهام . تا سه روز ديگر كار او تمام است » .
هنگامى كه روز سوم شد ، مستعين ، از خلافت خلع شد و بعد از مدتى به قتل رسيد « 2 » .
بازى با دين خدا و فرجام آن
( 2 ) 9 - ابو هاشم جعفرى مىگويد : با امام حسن عسكرى - عليه السّلام - در زندان مهتدى ، پسر واثق ، محبوس بودم . روزى به من فرمود : امشب اين طاغوت مىخواهد با دين خدا بازى كند . و خداوند عمرش را تمام كرد و روزيش را بريد .
وقتى كه صبح شد ، تركها بر مهتدى هجوم آورده و او را كشتند . و « معتمد » به جاى وى نشست . و به اين ترتيب ، خداوند ما را حفظ نمود « 3 » .
پاسخ به سؤال فراموش شده
( 3 ) 10 - حسن بن ظريف مىگويد : دو مسأله مرا به خود مشغول كرده بود . لذا خواستم نامهاى بنويسم و آنها را از امام حسن عسكرى - عليه السّلام - بپرسم . نامه را نوشتم و در بارهء قائم - عليه السّلام - پرسيدم كه چگونه قضاوت مىكند و كجا مىنشيند ؟ و مىخواستم از تبى كه دو روز در ميان به سراغ آدم مىآيد ، بپرسم اما
هامش
( 1 ) او جانشين برادرش در فرماندهى شرطههاى بغداد بود . و در خلافت معتز بعد از مرگ برادرش ، جاى او را گرفت . ( الاعيان : 3 / 120 ) .
( 2 ) بحار : 50 / 248 ، حديث 2 .
( 3 ) بحار : 50 / 303 ، حديث 79 .