حرف من براى اين نيست كه تو را دفع كنم . و صد دينار به او داد .
مىگويد : سپس رو كرد و گفت : اما آن دينارهايى را كه خودت را از آنها محروم ساختهاى ، تو نيازمندترين فرد به آنها هستى . و درست هم مىفرمود ؛ چون پسرم جاى دفن آنها را مىدانست به سراغ آنها رفت و بعد از اينكه دينارها را گرفت ، گريخت . و من هيچ بهرهاى از آنها نبردم « 1 » .
مهر بر سنگريزه
( 1 ) 7 - ابو هاشم جعفرى مىگويد : نزد ابو محمّد امام حسن عسكرى - عليه السّلام - بودم كه مردى از اهل يمن اجازهء ورود خواست و وارد شد . مردى بلند قد و تنومند بود بر امام - عليه السّلام - سلام ولايت نمود . با خودم گفتم : اى كاش ! مىدانستم اين شخص كيست ؟
آنگاه امام - عليه السّلام - فرمود : او از فرزندان زن عرب صاحب سنگريزهاى است كه پدرانم به آنها مهر زدهاند . پس امام - عليه السّلام - سنگريزهاى را بيرون آورد كه در يك طرف آن جاى صافى بود . مهر خويش را بر آن زد و نام مبارك « الحسن بن على » بر آن نقش بست . آن مرد يمنى برخاست و گفت : « رحمت و بركت خدا بر شما باد اى اهل بيت پيامبر ! » .
پس نام او را پرسيدم . فرمود : نامش « مهجع بن صلت بن عقبة بن سمعان بن غانم بن ام غانم » است . و او هم زنى بود يمنى و صاحب سنگريزهاى است كه امير المؤمنين - عليه السّلام - به آن مهر زده است . و صاحبان سنگريزهها سه نفر زن بودند ؛ يكى او بود كه كنيهاش ام غانم است . و دوّمى ام الندى حبابه ؛ دختر جعفر والبيّه .
و نام اولى « سعاد » از قبيله بنى سعد بن بكر بن عبد مناف بود . و نام سوّمى نيز ام سليم بود . و مىتوانست كتاب بخواند « 2 » .
هامش
( 1 ) كافى : 1 / 509 ، حديث 14 .
( 2 ) بحار : 25 / 179 ، حديث 3 .