گفتم : اى جوانان ! صبر كنيد تا در مورد امامتان از شما بپرسم كه آيا او را ديديد ؟
گفتند : آرى .
گفتم : پس نشانههايش را براى من بگوييد .
يكى گفت : او پيرمردى است كه موى سرش سفيد شده و رنگش سفيد و مايل به سرخى است .
ديگرى گفت : دروغ نمىگويد . او گندمگون و مشكين محاسن است .
سومى گفت : به جانم قسم ! او اين گونه نيست بلكه مردى است ميان سال و رنگش بين سفيد و گندمگون مىباشد .
گفتم : مگر گمان نمىكرديد او را مىشناسيد ؟ در امان خدا برگرديد و برويد « 1 » .
احترام پرندگان براى امام ( ع )
( 1 ) 9 - ابو هاشم جعفرى مىگويد : متوكل در باغش يك ساختمانى داشت كه در آن از انواع مختلف پرندگان نگهدارى مىكرد . و اين پرندگان ، زياد سر و صدا مىكردند . روز بار عام ، آنجا مىرفت و متوكل بخاطر صداى پرندگان ، چيزى از سخنانى كه به او مىگفتند ، نمىشنيد و كسى هم صداى او را نمىشنيد . ولى هنگامى كه امام على النقى - عليه السّلام - مىآمد ، تمام پرندگان ساكت مىشدند .
و هيچ صدايى از آنها شنيده نمىشد . وقتى كه حضرت از آن مجلس بيرون مىرفت ، دوباره پرندگان شروع به سر و صدا مىكردند . و متوكل چند كبك داشت . لذا مىآمد در جاى بلندى مىنشست و آنها را به جان هم مىانداخت . و از به هم پريدن و جنگ آنها لذّت مىبرد ! وقتى كه امام - عليه السّلام - وارد مىشد ، كبكها سر جاى خود مىنشستند و هيچ حركتى نمىكردند . تا اينكه حضرت بر مىگشت ، دوباره شروع به دعوا مىكردند « 2 » .
هامش
( 1 ) بحار : 50 / 148 ، حديث 33 .
( 2 ) بحار : 50 / 148 ، حديث 34 .