خانه گرديد . بعد از صرف غذا فرمود : اى فضل ! امير مؤمنان « 1 » ده هزار دينار حواله كرده كه تو به حسين بن زيد بدهى پس آنها را به حسين برسان .
گفتم : من به آنها بدهكار نيستم نه كم و نه زياد . و اگر اينها را به آنها بدهم ديگر از دستم رفته است . اما شما هر چه نظر بدهيد انجام خواهم داد .
فرمود : اى فضل ! آن اموال را به او بده و قبل از اينكه به خانهات برسى آن اموال به تو برمىگردد . من هم دستور حضرت را عمل كردم . و همان گونه كه حضرت فرموده بود ، اموالم به سوى خودم برگشت « 2 » .
تدبير امام رضا ( ع )
( 1 ) 27 - صفوان بن يحيى مىگويد : در مدينه با امام رضا - عليه السّلام - بودم كه عدهاى با فرماندهشان عبور كردند . فرمانده آنها گفت : اين امام رافضىهاست . به امام عرض نمودم : آيا نشنيديد اين شخص چه گفت ؟
فرمود : آرى ، ولى او مؤمنى است كه ايمانش كامل مىشود . وقتى كه شب شد ، امام - عليه السّلام - دعا كرد و دكّان او آتش گرفت و سارقين باقيماندهء اجناس او را نيز به سرقت بردند . روز بعد ديدم كه همان مرد متواضعانه در مقابل حضرت قرار گرفته است . پس حضرت امر نمود تا چيزى به او بدهند .
آنگاه امام فرمود : اى صفوان ! او مؤمن مىباشد و ايمانش كامل است و جز آنچه ديدى او را به راه نمىآورد « 3 » .
سفارش امام كاظم به امام رضا ( ع )
( 2 ) 28 - مسافر روايت مىكند كه : وقتى ابو ابراهيم ( امام كاظم ) را به زندان
هامش
( 1 ) امام رضا براى تقيه به هارون ، امير مؤمنان گفت ( مترجم ) .
( 2 ) بحار : 49 / 54 ، حديث 64 .
( 3 ) بحار : 49 / 55 ، حديث 66 .