تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤

معلوم شدن سن امام رضا ( ع )

( 1 ) 22 - اسماعيل بن مهران مىگويد : روزى من و احمد بزنطى در صريا « 1 » خدمت امام رسيديم و در بارهء سن مبارك آن حضرت بحث مىكرديم . احمد گفت : وقتى كه بر امام رضا - عليه السّلام - وارد شديم به ياد من آور تا از حضرت ، سن شريفش را بپرسم . من مكرر خواسته‌ام از سن او بپرسم اما فراموش كرده‌ام . وقتى كه خدمت حضرت رسيديم ، بر او سلام نموده و نشستيم . حضرت رو به احمد كرد و فرمود : اى احمد ! چند سال دارى ؟ احمد گفت : 39 سال . حضرت فرمود : ولى من 43 سال دارم « 2 » .

بشارت امام رضا ( ع )

( 2 ) 23 - على وشّاء مىگويد : نزد ما در مرو مردى زندگى مىكرد كه واقفى بود . به او گفتم : از خدا بترس ! من هم مثل تو بودم ولى خدا قلبم را نورانى كرد . چهارشنبه ، پنجشنبه و جمعه را روزه بگير و غسل كن و دو ركعت نماز بخوان و از خدا بخواه تا آنچه را كه بتوانى با آن براى اين كار ، استدلال كنى ، به تو نشان بدهد . به خانه برگشتم و ديدم نامه‌اى از طرف امام رضا - عليه السّلام - رسيده و دستور داده است كه آن مرد را براى اين كار بخوانم . پس به سوى او روانه شدم و او را با خبر نموده ، گفتم : خدا را حمد كن و صد مرتبه از او طلب خير نما . چون در مورد تو نامه‌اى به من رسيده كه در بارهء همان مباحث ما مىباشد . و من اميدوارم كه خدا
هامش
( 1 ) « صريا » قريه‌اى است در سه ميلى مدينه . و امام موسى كاظم - عليه السّلام - آن را بنيان كرده است . از اين حديث برمىآيد كه حضرت رضا - عليه السّلام - مدتى در آنجا بوده است . ( 2 ) بحار : 49 / 53 ، حديث 61 .