دست مىماليد و تا آتش تمام نشده بود ، دستش را بيرون نياورد « 1 » .
حفظ اسرار
( 1 ) 18 - على بن سويد مىگويد : از جانب امام موسى كاظم - عليه السّلام - نامهاى به من رسيد كه در آن نوشته بود : از چيزهايى پرسيده بودى كه در مورد آنها تقيه مىكرديم و بر كتمانش اجازه داشتيم . وقتى كه سلطنت ستمگران تمام شد و نوبت سلطنت پادشاه بزرگ ( با جدا شدن از دنيا ) رسيد - سلطنتى كه بر مستكبران سخت است - آن وقت مىبينى كه پاسخ پرسشهايت را خواهيم داد . و اين به خاطر اين است كه شيعيان ضعيف به جهت جاهل بودنشان ، ظرفيت ندارند و در حيرت مىمانند .
پس از خدا بترس و اين اسرار را به غير اهلش بازگو نكن . و بر حذر باش از اينكه سبب بلا براى اوصيا باشى . و بترس از اظهار آنچه بايد آن را كتمان كنى و ضررى به آنها برسد و ان شاء اللَّه اين كار را نكن . و اول چيزى كه به تو مىگويم اين است كه : در اين شبها ، بدون هيچ گونه پشيمانى و ترسى از دنيا مىروم . و در قضا و قدر خدا و آنچه كه واقع مىشود ، شك نمىكنم .
سپس حضرت ، در همان روزها از دنيا رفت « 2 » .
سلطنت و قدرت واقعى
( 2 ) 19 - صالح بن واقد طبرى مىگويد : بر امام كاظم - عليه السّلام - وارد شدم ، به من فرمود : اى صالح ! اين طاغوت ( هارون ) تو را فرا مىخواند و زندانى مىكند . و در مورد من از تو مىپرسد . بگو : او را نمىشناسم . و هنگامى كه به زندان رفتى ، به كسى كه قصد بيرون آوردن تو را دارد بگو : مرا به اذن خدا نجات بده .
صالح مىگويد : روزى هارون مرا از طبرستان خواند و گفت : موسى بن جعفر چه مىكرد ؟ شنيدهام كه نزد تو بوده است ؟
هامش
( 1 ) بحار : 48 / 65 ، حديث 85 .
( 2 ) بحار : 48 / 66 ، حديث 86 .