در حالى كه خدمتكارش نيز با او بود ، به سوى ما آمد ، ما وقتى كه آن حضرت را ديديم به سويش رفته و به او سلام كرديم .
فرمود : آنچه با خود داريد بياوريد . ما هم اموال را به آن حضرت سپرديم و نامهها را هم بيرون آورده ، به ايشان داديم .
در اين هنگام ، حضرت نيز از جيب خود نامههايى را بيرون آورد و فرمود : اينها جواب نامههاى شماست . در امان خدا برگرديد .
گفتيم : توشهء ما تمام شده و به مدينه نزديكشدهايم ، اگر اجازه بدهيد مىرويم قبر رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله - را زيارت مىكنيم و زاد و توشهاى هم بر مىداريم .
حضرت فرمود : از توشهء راه شما چيزى مانده است ؟
گفتيم : آرى .
فرمود : آنها را نزد من آوريد . توشه راه را پيش آن حضرت برديم . حضرت آن را با دستش زير و رو كرد و فرمود : اين شما را تا كوفه مىرساند . در امان خدا برويد .
برگشتيم و آن توشه تا كوفه ما را كفايت كرد « 1 » .
امام و اطلاع از مقدار دنانير
( 1 ) 21 - اصبغ بن موسى مىگويد : مقدارى دينار از طرف خودم و مقدارى از طرف بعضى از برادران دينى را نزد امام موسى بن جعفر - عليه السّلام - بردم . وقتى كه وارد مدينه شدم ، دينارهاى دوستانم را شمردم ، 99 دينار بود و از دينارهاى خودم يك دينار روى آن گذاشتم ، صد دينار گرديد . هنگامى كه خدمت امام - عليه السّلام - رسيدم دينارها را نزد او نهادم . يك دينار را از ميان آنها برداشت و فرمود : بيا و دينارت را بگير ، اينها را با وزن براى ما مىفرستند نه با شمردن « 2 » .
هامش
( 1 ) بحار : 48 / 35 ، حديث 6 .
( 2 ) بحار : 48 / 67 ، حديث 88 .