تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
هنگامى كه خورد ، در دهانش به سرگين تبديل شد « 1 » .

سوء ظن ابو بصير

( 1 ) 16 - اسحاق بن عمّار مىگويد : ابو بصير با امام كاظم - عليه السّلام - در راه مكه به مدينه ، قصد عزيمت به عراق نمودند . در منزل زباله ( ما بين مكه و مدينه ) فرود آمدند . امام ، على بن ابى حمزه بطائنى را كه شاگرد ابو بصير بود فراخواند و او را در حضور ابو بصير ، سفارشهايى كرد و فرمود : اى على ! وقتى به كوفه رسيدم تو جلوتر برو و اين كارها را انجام بده . ابو بصير ناراحت شد و بيرون آمد و گفت : عجيب است ! به خدا از ابتداى سفر با او هستم ولى كارهايش را به بعضى از شاگردان من ارجاع مىدهد . نمىدانم چه خطايى كرده‌ام . فرداى آن روز ، ابو بصير در همان جا تب كرد و بشدت مريض شد . على بن ابى حمزه را خواست و به او گفت : استغفار مىكنم خدا را از اينكه در مورد مولايم سوء ظن كرده و زود قضاوت نمودم . او مىدانست كه من خواهم مرد و به كوفه نخواهم رسيد . اى على ! وقتى من مردم اين كارها را بكن و فلان جا برو . راوى مىگويد : ابو بصير در همان منزل زباله به رحمت خدا پيوست « 2 » .

عبد اللَّه بن جعفر و ادعاى امامت

( 2 ) 17 - هشام بن حكم روايت مىكند كه : وقتى امام صادق - عليه السّلام - رحلت كرد ، عبد اللَّه ، پسر بزرگ او ادعاى امامت كرد . امام كاظم - عليه السّلام - او را خواند و فرمود : اى برادر ! اگر تو امام هستى پس دست خود را داخل اين آتش كن . و امام به تنورى اشاره كرد كه در آن هيزم زيادى انباشته و با نفت آتش زده بودند . عبد اللَّه ، اين كار را نكرد . ولى حضرت ، دستش را داخل آتش كرد و به هيزمها
هامش
( 1 ) كشف الغمه ، 2 / 248 ، اثبات الهداة ، 5 / 558 ، حديث 104 . ( 2 ) بحار : 48 / 65 ، حديث 84 .
الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 255 | قطب الدين الراوندي / غلام حسن محرمى