مىخواهد تا حاجتى جهت من انجام دهد .
پس ابو يوسف به محمّد اشاره كرد ، از جاى خود برخاسته به همديگر گفتند : ما آمدهايم او را در مسائل فقهى آزمايش كنيم ولى او از علم غيب به ما خبر مىدهد .
سپس آن دو ، شخصى را بر آن مأمور زندان گماشتند و به او گفتند : امشب او را زير نظر بگير و فردا ، آنچه رخ داد به ما برسان .
آن مرد به دنبال مأمور زندان رفت و در مسجدى نزديك خانهء او به مراقبت از آن ، همت گماشت . هنگامى كه صبح شد ، صداى ضجه و ناله از خانه او برخاست و ديد كه مردم به خانهء او مىروند . پرسيد : چه شده است ؟ گفتند : فلانى ديشب بدون علّت به مرگ ناگهانى از دنيا رفته است .
مرد گماشته شده ، به نزد ابى يوسف و محمّد برگشته و جريان را به اطلاع آنان رسانيد . خدمت حضرت موسى بن جعفر آمدند و عرض كردند : براى ما ثابت شد كه تو عالم به مسائل حرام و حلال هستى اما شما از كجا فهميديد كه اين مرد امشب خواهد مرد ؟
حضرت فرمود : از درب آن علومى كه رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - به على بن ابى طالب - عليه السّلام - خبر داد .
راوى گويد : وقتى امام چنين جواب داد ، آن دو متحيّر و شگفت زده گشتند « 1 » .
رسوائى هارون
( 1 ) 15 - روايت شده است كه روزى ، هارون الرشيد توسط شخصى يك طبق سرگين - كه به شكل انجير درست شده بود - براى امام - عليه السّلام - جهت تحقير ايشان فرستاد . وقتى حضرت ، پارچهء روى آن را برداشت ، شيرين ترين و خوشبوترين انجير شده بود . حضرت از آن خورد و به شخص آورنده نيز خورانيد . و بقيه را به هارون برگرداند . وقتى هارون آن را به دست گرفت ، ديد واقعا انجير است . اما
هامش
( 1 ) كشف الغمه ، 2 / 248 ، مدينة المعاجز ، 46 ، حديث 98 .