تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
نپرس « 1 » .

زندانى شدن امام كاظم ( ع )

( 1 ) 8 - ابو خالد زبالى مىگويد : امام موسى كاظم - عليه السّلام - با عده‌اى از مأمورين مهدى خليفه عباسى كه براى جلب امام فرستاده بود ، به طرف او مىرفت . در منزل زباله فرود آمدند . و من اندوهناك بودم . ابا خالد مىگويد : امام - عليه السّلام - مرا به خريدن ما يحتاج خود ، امر فرمود و به سوى من نظر كرد و من ناراحت بودم . از من پرسيد : اى ابا خالد ! چرا ناراحت هستى ؟ عرض كردم : چون شما به سوى اين طاغوت ( خليفه ) مىرويد و از شر او براى شما در امان نيستم . فرمود : باكى نيست . در فلان روز هنگام ظهر منتظر من باش . راوى مىگويد : روزى شمارى مىكردم تا اينكه آن روز فرا رسيد . وقت ظهر آنجا رفتم و كسى را نيافتم تا اينكه نزديك غروب شد كه برايم شك عارض شد . ناگاه شخصى از دور نمايان شد . وقتى پيش آمد ، ديدم امام كاظم - عليه السّلام - سوار بر استرى مىآيد . وقتى مرا ديد فرمود : شك نكن . و جريان را براى او گفتم . فرمود : يك بار ديگر اين گونه مرا مىبرند اما ديگر از آن رها نمىشوم . راوى مىگويد : همان گونه شد كه حضرت فرموده بود « 2 » .

پيشگويى امام ( ع ) از تخريب خانه

( 2 ) 9 - عيسى مدائنى مىگويد : سالى براى حج به طرف مكه حركت كردم و در آنجا اقامت نمودم . با خودم گفتم : همين قدر كه اينجا ماندم ، در مدينه نيز مىمانم
هامش
( 1 ) بحار : 48 / 71 ، حديث 95 . ( 2 ) بحار : 48 / 71 ، حديث 96 . كافى : 1 / 477 ، حديث 3 .